X
تبلیغات
کشکول
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 19:23 | نویسنده : رها
اينجا از روزي كه وارد شديم
>

سلام

بين الحرمين  اين جند روز بسته بود

كف اون رو كامل سنك فرش كردند

ديشب قرار بود بين الحرمين رو افتتاح كنن

ديروز سحر

ديديم مسىيولين عتبه دنبال جوون مي كردند برا كمك

رفتيم كمك

بين سنك ها فاصله زياى بود

بايد بينش جسب أكواريوم و بعد جسب دوقولو و بعد فلز مي جسبونديم

ياد  أقام باقرباف افتادم كه كار افتتاح مي كنه

باقر نيروي جهادي مي كيره و كلي بول مي دهد

اينام ما را ....
خلاصه از شما زوار محترم اونجا
و از حضرات معصومين شرمنده ايم

براي كيفت بالاي كار

ب ن: با كيبورد عربي كار بهتر از اين نميشه



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 13:17 | نویسنده : رها
سلام

از مرز که رد شدیم

دندون دردم شروع شد
کربلا رفتم مسشفی

بهم مفنامیک اسید داد

جوای نداد

رفتم حرم امام عباس

خیلی درد داشت

یکم لپم رو مالیدم به ضریح

جواب نداد

به این نتیجه باید خود دندون رو بزنم
دندون ۷ یا ۸ هستش

یعنی اون ته ته

به زور ضریح رو گاز گرفتم

یه بنده خدا عربه هاج و واج منو نگاه می کرد که دارم چیکار می کنم

الان خیلی بهترم.

انشالله تا جمعه صبح کربلا خواهیم بود.

حسابی به یاد همه هستم

یا علی

 



تاريخ : چهارشنبه دوم مرداد 1392 | 16:28 | نویسنده : رها

وقتی خوابم نیمه کاره میشه

و نمی تونم مشتی بخوابم

و به دلیلی بیدار بشم

رقیق القلب میشم

و اگه جای ملکوتی باشم

مکاشفاتی بهم دست می ده.

......

دم مغرب از فرط روزه دری معمولا بی هوش می شم

و خوابم می بره

......

پارسال چند روزه ماه رمضون رو اصفهان بودم

دم مغرب خوابم برد

با صدای اذون بیدار شدم و

رفتم مسجد برای نماز

بعد از نماز پیرمرد مسجد

شروع کرد به خوندن دعاهای روتین ماه رمضون

یه جمله اش یهو ذهنم رو خیلی درگیر کرد

الهم لک صمنا

خدایا، بار پروردگارا

روزه ما برای تو بود.

رفتم تو مکاشفه

این همه روزه گرفتی

با این همه سختی

برای خدا بود؟

یا از سر عادت؟

یا برای ترس آبرو؟

یا تهدید جهنم؟

یا تطمیع بهشت؟؟؟



تاريخ : جمعه سوم خرداد 1392 | 15:19 | نویسنده : رها

دیشب که از مشهد به مهرآباد رسیدم و به خانه برمی گشتم از بزرگراه شیخ فضل الله نوری می گذشتم.

با خود گفتم

ای شیخ شهید

ای مجتهد طراز اول طهران

تویی که در چنین روزی

13 رجب به دار آویخته شدی

در حالی که سفیران روس و انگلیس

مردم را تهییج می کردند که پای طناب دارت

سوت و دست بزنند و هل هله  کنند

تا مبادا ضمیر مست و خواب مردم هشیار و بیدار شود

تا جایی که حتی پسر خودت هم با آنها در شادی همراه شد.

برای آنکه می گفتی

مشروطه بدون مشروعه

یعنی انگلیس و روس را اولیا و الگوی خود قرار دادن.

حال ببین که خون پاکت چگونه به ثمر نشسته است.

و شورای نگهبان ایران اسلامی

مانع آن شده است که مشروطه خواهان ضد شریعت(1)

به منصب تصمیم گیری در نظام اسلامی دست یابند.

روحت شاد

و سالروز شهادت مبارک

1.       قصدم عدم احراز صلاحیت شده های شورای نگهبان نیست.

منظورم ضد انقلابان خارج و حتی داخل نشین است که رای شورای نگهبان تیر خلاصی بر لاشه بی نای شان بود.



تاريخ : سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 | 16:27 | نویسنده : رها
این حدیث برای انتخاب اصلح در همه انتخاب ها مفید است.
در حديث مبارکی از امام سجاد عليه السلام آمده است؛

«اذا رَأيتُمْ الرَّجلُ قَدْ حَسُنَ سَمْتُهُ وَ هَدْيُهُ وَ تَماوَتَ في مَنْطِقِه وَ تخاضَعَ في حَرَكاتِهِ، فَرُوَيداً لا يَغُرُّكُمْ»
«هرگاه ديديد مردي را كه خوش برخورد است، و هيئت و روش وي خوب است، و از خود زهد و عبادت نشان مي‌ دهد و درحركات خود خيلي شكسته نفسي مي‌نمايد پس مهلت بدهيد و در قضاوت عجله نفرمایید نكنيد»

(چرا؟)

«فَما اَكثَرَ مَنْ يَعْجُزُهُ تناوُلُ الدّنيا وَ رُكُوبُ الحَرامِ مِنها لِضَعفِ بُنيَتِهِ وَ مهانَتَهُ وَ جُبْنِ قَلْبِهِ فَنَصَبَ الدّين فَخاكَها فَهُوَ لا يزالْ يَخْتَلُ النّاسِ بِظاهِرِهِ فاِنّْ تَمَكَّنَ مِنْ حرامٍ اقْتَحَمُه»
«چه بسيارند افرادي كه از به دست آوردن دنيا عاجزند و به دنيا نرسيدن آن‌ها به خاطر ناتواني جسمي و يا عدم لياقت و يا كمبود شخصيت يا ترس اوست (نه به خاطر ايمان و تقوي)آري چون ناتوان يا بي‌شخصيت و يا ترسو است دين را دام براي رسيدن به دنيا قرار داده و دائماً مردم را با ظاهر خود گول مي‌زنند و اگر مي‌توانست به حرام برسد بي‌اختيار خود را در آن مي‌انداخت»

( و بازهم خویشتن داری بفرمایید !چرا؟)

«وَ إذا وَجَدْتُمُوهُ يَعُفُّ عَنْ مالِ‌الحَرامِ فَرُوَيداً لا يَغُرُّكم فانَّ شهواتِ الخُلقِ مُختَلَفَةُ فَما اكثَرَ مَنْ يَنبُوا عَنِ المالِ الحَرامِ وَ أنْ كَثُرَ وَ يَحْمِلُ نَفْسَهُ علي شوهاءِ قبيحة فَيأتي منها مُحرّماً»
«و اگر ديديد كه از مال حرام هم دوري مي‌كند باز هم صبر كنيد و زود درباره خوبي او قضاوت نكنيد زيرا شهوات مردم مختلف است. چه بسيارند افرادي كه از مال حرام كنار مي‌گيرند و هر چه مال حرام را زياد ببينند تحت تأثير قرار نمي‌گيرند اما خود را بر اعمال ناپسند وادار و مرتكب حرام مي‌شوند»

( و بازهم تأمل لازم است !چرا؟)

فإذا وَجَدْ تُمُوه يَعُفُّ عَن ذلِك فَرُوَيْداً لايَغُرُّكُمْ حَتّي تَنْظُرو ما عُقْدَةُ عَقْلِهِ فَما أكْثَرمَن تَرَكَ ذلِكَ أَجْمَع ثُمَّ لايَرجَعُ لي عَقْلٍ مَتينٍ فَيَكُونُ ما يُفْسِدُهُ بِجَهلِهِ أَكْثَرُ مِمّا يُصْلِحُهُ بِعَقْلِهِ


همينكه ديديد او از تمام اعمال ناپسند دوري مي كند ولي باز هم شما را گول نزند تا ببينيد انگيزه ي عقل او چيست؟ زيرا بسيارند افرادي كه از تمام اعمال بد دوري مي كنند اما يك درايت و ريشه‌ي عقلاني ندارند . و لذا چون شعور فكريِ او كم است معمولاً به جاي اصلاح دست به افساد ميزند

( و بازهم کمی بازنگری !چرا؟)

« فَإذا وَجَدْتُم عَقْلَهُ مَتيناً فَرويداً لايَغُرُّكُم حتّي تَنظُرُوا معَ هواهُ يَكونُ علي عقلِهِ اَو يَكونُ معه عَقْلِهِ علي هواهُ فَكيفَ مَحَبَّتَهُ للرَّاساتِ الباطِلَةِ وَ زُهدُهُ فيها فإنَّ في النّاسِ مَن خَسِرَ الدّنيا و الاخِرَةُ يَترُكُ‌الدّنيا للدّنيا ویری أنّ لّذّة الرئاسة الباطلة أفضل مِن لذة الأموال و النِّعم المباحة المحلّلة فیترك ذلك أجمع طلباًللرئاسة حتی«إذاقیل له اتق الله أخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم ولبئس المهاد (بقره/ 206)»»
« و اگر ديديد داراي عقل متين هم هست باز شما را گول نزند و صبر كنيد تا ببينيد آيابا هواي نفس خود عقل را مي‌كوبد يا با كمك عقل عليه هواي نفس گام بر مي‌دارد و نسبت به رياست‌هاي باطل چقدر علاقمند است زيرا در ميان مردم كساني هستند كه در دنيا و آخرت زيان‌كارند زيرا دنيا را رها مي‌كنند نه براي خدا بلكه براي رسيدن به رياست باطله دنيا زيرا لذت رياست نزد او به مراتب از لذت مال و دنيا بيش‌تر است.[و قدرت، برایشان لذّت بخش تر است] و از این رو همه این نعمت ها و بهره مندی های دنیوی را برای دستیابی به [قدرت و] ریاست ترك می گویند. تا آنجا كه «وقتی به ایشان گفته می شود: از خدا پیروی كن، او را بزرگی و عزّتِ آلوده و برآمده از گناه فراگیرد (و به گناه بیشتری كشانده می شود)، پس دوزخ او را بس، و بسیار بد بستری است»

«فهو یخبط خبطَ عشواء یقوده أولُ باطلٍ إلی أبعد غایاتِ الخسارة و یمدّه ربّه بعد طلبه لما لا یقدر علیه فی طغیانه فهو یحلّ ما حرّم الله و یُحرّم ما احلّ الله ،لا یُبالی بما فات مِن دینه إذا سلمت له رئاسته التی قد یتّقی من اجلها ، فأولئك الذین غضب الله علیهم و لعنهم و أعدّ لهم عذاباً مهیناً»
« چنین كسی [پس از رسیدن به این مرحله همچو نابینایی كه با گذاشتن اولین گام در بیراهه،تا پایان به بیراهه می رود] نخستین اقدام نادرست، او را به دورترین پایان های زیانبار می كشاند و پس از آنكه خود چنین [سرنوشتی را برای خویشتن] اراده نمود، پروردگارش [مانع او نمی شود و] او را یاری می رساند و سركشی ها و تجاوزهایش از آنچه اكنون بر آن توانایی دارد، بسی فراتر می رود، پس حرام خداوند را حلال می شمارد و حلالش را حرام می كند. [واكنون]برای حفظ [قدرت و] ریاستی كه برای رسیدن به آن، پارسایی می ورزید، هر چه از دین خویش را از دست دهد، پروایی ندارد. و «اینان كسانی هستند كه خداوند بر ایشان خشم كرده و از رحمت، محرومشان نموده و عذابی خواركننده برایشان فراهم آورده است»

« و اینک مَردِ مَرد » کیست؟؟

« ولكنّ الرجل ، كلّ الرجل ، نِعم الرجل هو الذی جعل هواه تبعاً لأمر الله و قواه مبذولةً فی رضی الله ، یری الذلَّ مع الحق أقرب إلی عزِّ الابد من العزّ فی الباطل و یعلم أنّ قلیل ما یحتمله مِن ضرّائها ، یؤدّیه إلی دوامِ النعیم فی دارِ لا تبید و لا تنفد ، و أنّ كثیر ما یلحقه مِن سرّائها إن اتّبع هواه ، یؤدّیه إلی عذاب لا انقطاع له و لا یزول ، فذلكم الرّجل نِعم الرّجل، فبه فتمسّكوا و بسنّته فاقتدوا و إلی ربّكم به فتوسّلوا فإنه لا تُرّد له دعوةٌ وطلبة»
«و اما « مَردِ مَرد »، « نیك مَرد » كسی است كه تمایلات نفسانی خویش را پیرو فرمان خداوند قرار داده و توانایی هایش را در [جهت كسب] رضایت خداوند به كار می گیرد و « ذلّتِ با حق بودن » را از « عزّت با باطل بودن » به « عزّتِ جاودانه» نزدیكتر می بیند و می داند كه هر اندك كه از زیانهای «ذلّت با حق بودن» را تحمل نماید، او را به «نعمت هماره» در جهان بی پایان می رساند.و [می داند كه] شادی های فراوانی كه از رهگذر پیروی از تمایلات نفسانی اش بدو می رسد، به عذاب بی انتها و پایان ناپذیر منتهی خواهد شد. و این است « مَرد»، « نیك مَرد»! پس به او تمسّك كنید و سیره و روش او را الگو، و وی را وسیله به سوی پروردگارتان قرار دهید. چرا كه چنین كسی را، هیچ دعایی رد نمی شود و هیچ درخواستی بی پاسخ نمی ماند
بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ٢ - الصفحة ۸۵

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) می فرمایند :
بدبخت كسي است كه دين‌اش را به دنياي‌اش بفروشد،
و بدبخت‌تر كسي است كه دين‌اش را به دنياي ديگران بفروشد.


تاريخ : سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 | 16:23 | نویسنده : رها


تاريخ : شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 | 17:12 | نویسنده : رها

همه کج رفته اند ، حتي ميخ
همه لج کرده اند، حتي در


شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ...

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست
شکوه وصف تو را این قلم چه می فهمد
وجود داشتنت را عدم چه می فهمد
دل سیاه، صفای حرم چه می فهمد
حضور مادری ات را شلمچه می فهمد
شده ست نام تو سربند هر جوان شهید
تبسم تو تصلای مادران شهید ...

سید حمید رضا برقعی



تاريخ : یکشنبه چهارم فروردین 1392 | 20:3 | نویسنده : رها
سلام

امشب شب اخر هستش که کربلا هستیم

دیشب از ۱۲ تا ۳ طوفان شن بود

یاد عذاب قوم لوط و ثمود افتادم

امشب را تا اذان صبح حرم هستیم و

انشالله بعد نماز صبح عازم سامرا

و شب کاظمین

و اگر زنده بودیم

۴شنبه طهران

اینجا خیلی باصفاست

خیلی شلوغه

و ساخت وساز زیاد و ...

ام خیلی با صفاست

انشالله نائب الزیاره خواهم بود

مثلا الان

که دارم میرم حرم امام عباس

نماز مغرب و عشا

و بعد هیئت ایرانیون

یا علی

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 13:34 | نویسنده : رها

من کربلا دیده ام و درک میکنم
این روزها ضریح قدیمی چه میکشد... .. .

حلال کنید
ممنون



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 | 13:8 | نویسنده : رها
فحشت که می دهند آزادی بیان است

جوابشان را که می دهی بی فرهنگی

سوال نامربوط که می کنند آزاد اندیشند
...
سوال که بکنی تفتیش عقاید است

اگر تهمت بزنند در جستجوی حقیقتند

جواب که میدهی میشوی دروغگو

مسخره ات بکنند انتقاد است

جواب که بدهی بی جنبه ای

اگر تهدیدت کنند دفاع است

ازعقایدت دفاع کنی خشونت طلبی
***
چقدر سخت است تاوان استقلال داشتن


تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان 1391 | 10:26 | نویسنده : رها
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و تو به خدا مومن باشی
و او نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس
مومن باش
تا تحریم ها
تهدید ها
فرصت شود
که خدا می فرماید:
 
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ
 
 اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم ولى تكذيب كردند پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم
 
سوره اعراف آیه ۹۶
پس ایمان بیاوریم


تاريخ : یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 | 0:52 | نویسنده : رها
بعد از رحلت مادربزرگم

هر هفته

به رسم مالوف این ۹ سالی که به تهران آمدم

به دفتر چه تلفن موبالم رجوع می کردم

و

mamanjan

را سرچ می کردم

و زنگ می دم

آنقدر زنگ میخورد

و هیچ کس جوابگو نبود.

و بغضی در گلو حاصل می شد.

هفته گذشته

باز تماس گرفتم

بعد از چند ثانیه سکوت

بجای بوق بوق

آهنگی گذاشت

به معنای اینکه

ابن خط تلفن مسدود شده است.

 

mamanjan

کانتکت ی که به هیچ وجه نمی توانم از دفترچه تلفن موبایلم حذف کنم.

شادی روح شان

حمد و صلوات



تاريخ : جمعه هفتم مهر 1391 | 2:45 | نویسنده : رها


هفته دفاع مقدس تمام شد.

ولي مگر حقيقتي به نام دفاع مقدس را مي‌توان در ظرف محدود و تنگ يك هفته گرامي داشت و شناخت؟! اصلاً ما از هفته دفاع مقدس چه توشه‌اي بايد بر مي‌داشتيم و چه خوشه‌اي بايد برمي چيديم؟!

... 

دفاع مقدس، يك سفره است.

سفره‌اي كه همه اين ها را در خود داشت:

مظلوميت.

حماسه.

شور.

ايمان.

شجاعت.

اما ما از اين جنگ چه چيز بايد بياموزم؟!

مايي كه محروم بوديم.

از توفيق درك پير جماران.

و از حضور در عرصه جهاد. و شهادت، كه هنر مردان خدا بود.

به راستي هفته دفاع مقدس بايد براي ما چه تحولي بيافريند و آغاز چه تغييري در وجود ما شود؟!

راز دفاع مقدس را در يك جمله بيشتر نمي‌بينم:

تلاش براي فناي في الله و نفي خود

و اين، تنها گفتنش آسان است.

وگرنه عشق آسان نمود اول

ولي افتاد مشكل‌ها

« تمام دوره جديد، چو نيك بنگريم

خواهش نفس به سوي استكبار است»

و دهه شصت اراده به «نفي نفس» بود

و نفي خواهش‌هايش 

دهه شصت، تمام چهار صد سال تاريخ بشر را به چالش گرفت

كانت مي‌گفت:

«دين بايد براي زندگي باشد

و نه زندگي براي دين»

و خميني و بسيجيانش، مي‌گفتندبرعكس

خميني مي‌گفت:

«جانم، فداي اسلام

امام زمان، فداي اسلام»

دو تاريخ است و دو راه. 

يك سو كانت و بازرگان ايستاده‌اند

و در ديگر سو خميني ويارانش

و بازرگان هم خوب اين رافهميده بود مي‌گفت:

«تفاوت ما با امام در اين است كه ما اسلام را براي ايران مي‌خواهيم

و او (خميني) ايران را براي اسلام مي‌خواهد.» 

و تمام نزاع در همين جاست

كي را براي كي مي‌خواهيم؟

خود را براي خدا ؟!

يا خدا را براي خود ؟! 

و تمام نزاع در همين است!

فنا يا بقا ؟!

ماندن يا رفتن‌ ؟!

آنها كه خود را نديدند و فاني شدند،

به بقاي بعد از فنا رسيدند.

و آنها خودي داشتند و  خواستند كه باقي بمانند

فاني شدند!!

...

از شهدا چه بياموزيم؟!

و شهدا آموزگار چه چيز هستند؟!

شهدا به دنيا پشت پا زدند.

اين حقيقت است.

اما تمام حقيقت نيست.

آنها به «خود» پشت پا زدند.

و «خود» را نديدند. 

و بهشت و جهنم را.

و گرنه نماز شوقاً للجنه و خوفاً من النار

را كه ما هم كم و بيش مي‌خوانيم

نماز لله خواندن سخت است

و جهاد في سبيل الله است كه سخت است

و گرنه مجهاهد كم نيست.

و ايضاً شهيد.

شهيد راه حمار هم در جبهه اميرالمؤمنين بود.

همان كه شامي‌ها خرش را غصب كرده بودند

و براي انتقام خرش به صفين آمده بود!

و در اين راه كشته شد!!

و امام متقين او را شهيد راه حمار خواند..

دفاع مقدس تنها يك درس براي ما دارد.

و مظلوميت‌ها و رشادت‌ها و ... همه ابعاد و جلوه‌هاي همين يك درس هستند.

چنان كه نور سفيد، يك نور است.

اما هفت رنگ را در خود دارد.

و هفت جلوه.

تمام درس دفاع مقدس اين است:

نفي خود.

و جان خود.

و مال خود.

و آبروي خود

و حال خوش خود

و بهشت خود

و جهنم خود

و كتاب خود

و رشد خود

و نام خود

و نان خود.

و شهرت خود

و خواهش‌هاي نفس خود

و ...

هفته دفاع مقدس يادآور همين مبارزه تاريخي است

مبارزه ميان آنها كه خود را بنده خدا كردند.

و آنها كه خود را خدا دانستند.

و نداي انا ربكم الاعلي  سر دادند

و در ظاهر امر، ما اكنون ميراث داران اهالي جبهه فناي في اللهيم

اما چقدر خود را فنا كرده‌ايم؟

و چقدر خود را براي رنج و زحمت اين كار آماده كرده‌ايم:

« كه آرمان‌خواهي انسان

مستلزم صبر بر رنج‌هاست»

و چقدر كلام همت را آويزه گوش خود كرده ايم كه مي‌گفت:

«ما باید برای فحش شنیدن ساخته بشویم

برای تحمل تهمت و افتراء و دروغ

چون ما اگر تحمل نکنیم،

باید میدان را خالی کنیم»

و اگر روزي برسد كه ديديدم فحش نمي خوريم

بايد ببنيم كجا از راه همت منحرف شده‌ايم

چقدر فكر كرده ايم كه براي پايمال نشدن خون بچه‌هاي گردان يونس؟

و براي فراموش نشدن راه‌شان؟

و تحقق آرمان‌هايشان؟

كه نفي بندگي طواغيت بود.

چقد فكر كرده‌ايم، كه ميراث‌دار چه كساني هستيم؟!

و آيا اگر اهل تفكر در اين باب بوديم اين قدر بي حال و فسرده روح بوديم؟!

سخنان استاد رحيم‌پور و خاطراتش از كربلاي چهار را چند بار شنيدم.

و هر بار منقلب مي‌شدم.

و با خود گفتم:

كه آهاي پسر!

كجي تاريخ ايستاده‌اي ؟! 

و چه مي‌خواهي بكني؟!

سر فرو بردن در زندگي روزمره؟!

و اكتفا به زندگي حيواني ؟!

و ساختن خانه

و خريدن ماشين

و خوردن پيتزا ؟!

مانند همان ها كه خميني مي‌گفت

اينها همشان علف است ؟!

يا دل خوش بودن به كتاب‌‌هايت ؟!

و كتاب‌بازي؟!

در كنار ديگر بازي‌هاي زمانه كنوني

دختر بازي

كفتر بازي

آي اس آي بازي

و يا بازي با اسفار

و با منطق هگل

يا بازي با فصوص ابن عربي

مادامي كه دنبال نفي خود نباشي

همه اين ها بازي است 

و تنها شكلش فرق مي‌كند

يكي ظاهرش مفتضح‌تر است

و ديگري پوشيده تر

مادامي كه اين ها، خود موضوعيت دارند

همه بازي نفس است

« مادامي كه با حسين و در كربلا نيستي

هر كجاي عالم كه مي‌خواهي باش

چه به نماز ايستاده 

و چه به شراب نشسته

در هر صورت با حسين نيستي!»

و راه حسينيان «نفي خود» است

و اگر خود را نفي كرديم

تنها تكليف باقي مي‌ماند

و كسي كه هنوز خود را نفي نكرده

و خود را مي‌بنيد،

چگونه از شهدا مي‌تواند سخن بگويد؟!

...

هفته دفاع مقدس بايد عزم‌هاي ما را دو چندان كند.

و مگر مي‌شود كسي وصف مظلوميت و رنجي كه گلهاي پرپر ما كشيده‌اند را بشنود

و سر در لاك خود كند؟!

خاطرات شهدا و هفته دفاع مقدس، بايد اين دو چيز را در ما زنده كند:

- يادآوري هدف حيات ما كه «نفي خود» است

- احياي عزم ما در راه مبارزه با طواغيت آفاقي

و مگر شهدا جز اين دو، كاري ديگر براي خود مي‌شناختند؟

...

تقديم به روح پر فتوح آنها كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته‌اند،

باشد كه دستي بر اورند و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون كشند.



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 | 1:30 | نویسنده : رها
سلام

دیشب نشد در حرمین شریفین بخوابم

تا به خود آمدیم اذان صبح سر دادند.

با ساخت و سازهایی که در حرمین دارد صورت می گیرد

و

سایه بان های تبلیغاتی عتبه عباسیه متحرک نصب شده در بین الحرمبن

دیگر نمی توان گنبد آقا امام حسین را بخوبی مشاهده کرد.

اگر قصد رویت داشته باشی

در وسط بین الحرمین

بسخی میتوان گنبد را دید

ولی با حال معنوی قبل الذکر

نگاه به پرچم سرخ آقا

با دلم بد بازی می کند

شاید تنها چیزی ت که توانسته با دل قسی من باری کند

رقص همین پرچم باشد.

عجیب هوس شهادت به دل ام می اندازد.

سحر با نگاه به آن یاد داخل ضریح امام عباس افتادم

رو قبر مطهرشان این آیه به خوبی خود نمایی می کند:

ومِن المُؤمِنِيِنَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَليِه فَمِنهُم مَن قَضَى نَهَبه وَمِنهُم مَن يَنتَظِر وَمَا بَدَلُوا تَبدِيلاً

ان شالله که ما جز همان "و منهم من ینتظر" باشیم.

امشب شب آخرست

و فردا ۴:۳۰ عازم سامرا

و عصر کاظمین

و ظاهرا شب را در یکی از هتل های بغداد.

شب جمعه همه آرزو دارند بین الحرمین باشند

اونوقت شمسا و بعثه معزز

زائران را در هتل های عیاش خانه بغداد به گرد هم دایره می کنند.

راستی دیشب رفتیم عصیر زردل زدیم

همان اب میوه پرهلو

جالب بود.

و دم دمای سحر قبه

فلافل خیلی تپل.

باز هم دعایتان می کنم.

باز هم دعایم کنید.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 | 0:15 | نویسنده : رها
سلام

از شارع سدره برایتان می نویسم

نجف جای همه تان را خالی کردم

و الان که کربلا

دیگر بهشت است.

شب ها را در حرم حضرات تا نماز صبح میخوابم

رقت قلب می گیرم وقتی در حریمشان می خوابم

سحر ها هم می رم حرف امام عباس

چای و سحری میخورم

هر چقدر در نجف دایم الصدر بودیم

و هر جا می رفتیم

محمد باقر می دیدیم و بنت الهدی

و مقتدا در لباسهی مختلف

از نظامی با قرآن بی قرآن تا روحانیت و ....

در کربلا سدر می بینم

از هتلمان که در شارع سدره است

تا درب ورودی به حرم امام حسین که سدره المنتهی است

تا کافی نتی که الان در ان می نگارم

تا حتی شامپوی موجود در هتلمان

که سدر خوب قطعا سحت است.

جایتان حسابی اینجا خالی است.

ولی روزه ا واقعا زود می گذرد.

حال معنوی ام خوب است.

ولی خیلی با روزهای اوج اش فاصله دارد.

راستی از این که هیچ اشنایی نمی دیدم داشتم ناامید می شدم

تا شب اول کربلا

دیدم صدای جوان آشنایی می اید

به مقابل باب قبله حرم امام عشق رفتم

دیدم بعله

علی ملاکاظمی مشغول روایت گری است.

از حبیب می گفت
صفا کردم

جایتان حسابی خالیست.

انصافا برای همه تان دعا کردم

خواستید برگشتم باذکر سند خواهم گفت.

دیشب را در حرم امام عباس خواب بودم

یک ربع مانده تا اذان رفتم چای نرذی بخورم.
بعد حدود ۷مین معطلی اخرین چایی به نفر قبل من رسید.

شاکی شدم و رفتم برای تجدید وضو

به دستشویی های مخصوص خادمین داخل خود حرم

وارد که شدم

اتفاق نادر

واقعا نادر

خادمی انجا نشسته بود

گفت حاجی کجا

من  گفتم وضو

گفت برو بیرون نمیشه

تو دلم گفتم مرد حسابی

روز عاشورا

اوج شلوغی

من اینجا حتی غسل هم میتوانستم بکنم

از بس پاتوقم اینجا بود

حالا به وضو.....

گفت روه  روه

و من ه م شاکی روه کردم

به گنبد پسر عمو نگاهی کردم و گفتم

دمت گرم برادر عباس. خیلی باحالی

از پشت سر کسی حاجی حاجی کنان توجه من رو به خود جلب کرد.

برگشتم و نگاه ش کردم

برایم چایی اورده بود

خوردم.

 و بعد با اب کلمنهای آب هم وضو گرفتم و ......

امشب هم بعد افطار بعد ۲۰ روز به بعثه تنها ۴۵ دقیقه بلندگو دادند

بلندگویی که خود اورده بودند و بسیار ضعیف

گفته بودند از ۸ تا ۸:۴۵

اگر یک دقیقه هم بیشتر شود

بلندگویتان را قطع می کنیم

و ما در مشهد به عراقی ها یک صحن در بست می دهیم

شاکی شدم و رفتم چایی بخورم

سخن کوتاه کنم

روحانی از عمر گفت که رفته زنای کسی را ببیندتا حد زند

من هم زدم یک استکان شکاندم

این هم ضرری بود به امام عباس

چون قرار بود از حال و هوای معنویم در عتبات برایتان بگویم

اینقدر روده درازی کردم

والا قصد اطاله کلام نداشتم.

۵شنبه صبح از کربلا عازم سامراییم و شب جمعه را

نرد امامام جوادین تا صب خواهیم خوابید

انشالله

راستی عصیر لیمون هایشان کیفیتش شدیدا پایین امده

و یا شاید هم به قول مادرم بعلت رحلت مادربزرگمان است

که دیگر هیچ چیزی خشمزه نیست.

بازهم دعا کنید حال معنویمان بیشتر شود.

یا علی